صنعتکسب و کارمدیریت

ما چگونه ما شدیم

دلایل عقب ماندگی

وقتی کتاب ما چگونه ما شدیم اثر آقای دکتر صادق زیبا کلام را مطالعه می کنیم برخی از ابهامات عمومی مربوط به مسئله عقب ‌ماندگی کشور پاسخ داده می شود هر چند شاید این پاسخ ها کامل و جامع نباشد ولی ایشان با نگاهی کلی به ایران و مقایسه تاریخی، ریشه های عقب ماندگی کشور را بیان داشته اند که بی منطق به نظر نمی رسد. با در نظر گرفتن این سوال و با نگاهی جزئی نگرتر قصد داریم به سوال بسیار مهم ما چگونه ما شدیم در کسب و کارها و در شرایط حاضر پاسخی مختصر دهیم. این سوال را با تجربیات شخصی مورد واکاوی قرار می دهیم و جامعه هدف خود را بنگاه های اقتصادی قرار می دهیم.

با وجود علم به تاثیر بسیاری از عوامل تاثیر گذار و شرایط موثر، ولی اگر پارامترها را نامحدود در نظر بگیریم آنگاه عملا بررسی ناممکن می شود. لذا به ناچار و با علم به تاثیر سایر عوامل، صرفا از زاویه ای خاص به علل ما چگونه ما شدیم در محیط کسب و کارها و خصوصا صنعت می پردازم.

شایسته سالاری

شایسته سالاری ایده آل ادعایی است که هیچوقت اجرایی نمی شود مگر اینکه بنگاه های اقتصادی، سود و ضرر خود را در این نوع شایسته سالاری ببینند. مطمئنا با بخشنامه و دستور نمی توان شایسته سالاری درست و با معیارهای ایده آل را جاری کرد. بلکه هر شرکت و سازمانی باید سود و ضرر خود را در این امر پیدا کند ولی تا زمانیکه انتخاب شخص شایسته واقعی هیچ تاثیری بر کسب درآمد و ارتقاء یک بنگاه اقتصادی نداشته باشد، قطعا اتفاق نمی افتد و صرفا زمانی یک فرد شایسته واقعی تاثرگذار خواهد بود که محیط کسب و کار سالم باشد. شایسته سالاری عملا با توجه به نیاز آن سازمان تعریف می شود یعنی فرد شایسته از دیدگاه هر شرکتی تعریف خاصی پیدا می کند. بعنوان مثال فرض کنیم که اگر فردی ناتوان از لحاظ فنی و مدیریتی ولی منتسب به یک جریان خاص بعنوان مدیر در یک شرکت منسوب گردد آنگاه توسط ارتباطات آن جریان، منافعی به آن افراد و یا احتمالا آن شرکت تعلق گیرد. آنگاه آنچه انجام شده است دقیقا از دیدگاه ایشان شایسته سالاری بوده است ولی این شایسته سالاری فقط با تعاریف خودشان تطابق داشته است. یعنی فرض کنید که به جای این فرد یک مدیر لایق و درستکار جذب می شد، آیا منافع آنها تامین می گردید! بنابراین شایسته سالاری ایده آل فقط زمانی قابل انجام است که تعاریف آن توسط خود محیط کسب و کارها بطور صحیح بازتعریف شود و آن نیز دستوری و اجباری نیست بلکه محیط کسب و کار کشور باید با سلامت و شفافیت باعث تعریف معیارهای صحیح آن شود.

نتیجه

بطور خلاصه می توان گفت شایسته سالاری در شرکتها و محیط های کسب و کار توسط نیازهای آنها تعریف می شود و نمی توان با دستورالعمل و بخشنامه آن را اجبار نمود. شایسته سالاری حاصل از الزامات برای رسیدن به اهداف است. اگر الزامات در یک محیط ناسالم تعریف شود آنگاه برای رسیدن به اهداف از آن الزامات بهره می برند که قطعا الزامات ناصحیح نیازمند شایسته هایی ناسالم با معیارهایی ناسالم نیز است. بنابراین از روی معیارهای شایسته سالاری می توان به معیارهای سلامت کسب و کارها پی برد.

چاپلوسی

چاپلوسی و تملق به دلیل عدم شایسته سالاری واقعی یا محیط ناسالم شکل می گیرد. در حقیقت چاپلوسی به دلیل نیازهای ایجاد شده در شرکتها و سازمانها به وجود می آید. افراد دارای ارزش ذاتی می باشند ولی فرهنگ یک سازمان باعث رفتارهای سازمانی افراد می شود. یکی از مولفه های اصلی ایجاد کننده فرهنگ سازمان نیز قطعا مدیران شرکتها هستند که توسط معیارهای شایسته سالاری فوق الذکر انتخاب می شوند.

عدم ثبات

شرکتها برای اینکه قادر به تولید تکنولوژی و توسعه آن شوند نیاز به ثبات و پایداری دارند. سایه تصمیمات سیاسی و ناپایدار بر شرکتها عملا امکان هرگونه برنامه ریزی بلند مدت را از آنها گرفته است. عدم ثبات حتی منافع قطعی را نیز می تواند به ضرر قطعی تبدیل نماید.

مدیران دولتی

مدیران دولتی که سود و ضرر شرکتها برایشان مهم نیست یکی از موانع اصلی رشد و نمو بازارهای کسب و کار شده اند. این مدیران صرفا برای هزینه کردن بودجه ای خاص تربیت شده اند و آینده نگری و اعتلای سازمانها برای ایشان معنی مشخصی ندارد. البته این امر را نمی توان به تمام مدیران دولتی تعمیم داد.

شرکت های نیمه دولتی

شرکتهای نیمه دولتی غالبا توسط مدیران دولتی اداره می شوند و این شرکتهای نیمه دولتی شبیه حیاط خلوت سازمانهای دولتی می باشند. این شرکتها غالبا با سیاستهای حاکم در آن مقطع زمانی دچار فراز و فرودهای قابل توجه می گردند. از مشخصه های این نوع شرکتها رشد بسیار زیاد به دلیل شرایط خاص حاکم و افول بسیار زیاد در اثر تغییر آن شرایط می باشد.

شرکتهای خصوصی

این شرکتها با توجه به مقیاس آنها، که اکثرا در رده بندی شرکتهای بسیار کوچک قرار می گیرند با توجه به عدم امکان تامین منابع و عدم ثبات سیاسی و اقتصادی قادر به برنامه ریزی بلند مدت نیستند و صرفا در حوزه های کوچکی مشغول به کسب و کار می باشند. اکثر این شرکتها در حوزه بازرگانی فعالیت می کنند و یا در بهترین حالت فعالیتهای محدود اجرایی مانند ساخت ، نصب و اجرا را در اختیار دارند. قطعا شرکتهای خصوصی در اقتصاد سالم و با ثبات می توانند با توجه به منافع خود ، رشد کنند و باعث اعتلای کشور نیز شوند.

کلام آخر ما چگونه ما شدیم

بطور کلی اگر به سوال ما چگونه ما شدیم در کسب و کارها بخواهیم جوابی مختصر و کوتاه دهیم می توان گفت که ما توسط معیارهای حاکم بر خودمان که در مقیاس بزرگتر توسط خودمان نیز تعریف شده است، ما شدیم.

همچنین بخوانید:

سیستماتیک فکر کردن در بستر سیستم

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن